بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم.....
سلام به همه عزیزانی که دوسشون دارم
این بلاگ واسه همیشه بسته شد
مرسی از کسانی که منو یاری کردند
واسه همتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
یا حق
کوچیکتون امیر
چرا مردم در اين دنيا نهانند/چرا مرغان بي پروا چنانند/
سلام به همه عزیزانی که دوسشون دارم
این بلاگ واسه همیشه بسته شد
مرسی از کسانی که منو یاری کردند
واسه همتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
یا حق
کوچیکتون امیر
وقتی دل گرفته و غمدار است ،
وقتی همه ی دوستان دشمنند ،
وقتی سوختن تنها علاجش ساختن است ،
وقتی دوست داشتن، پایانش از یاد بردن است .
وقتی در همه ی راهها چاهی پنهان است.
وقتی آسمان بالای سرت از دود دلهای گرفته سیاه است.
به چه می توان دل خوش کرد ؟!
عاشقی احساس میخواهد تو گر خواهی بدان
هر که این احساس دارد دیگرش انسان مخوان
*******
عشق را در فصل پائیز و خزان آموختم
از همین رو بود من آتش به جان افروختم
خسرو امینی (منبع گل همیشه بهار)
نیمه شب بودوغمی تازه نفس
ره خوابم زدوماندم بیدار
ریخت ازپرتولرزنده شمع
سایه دسته گلی بر دیوار
همه گل بودولی روح نداشت
سایه ای مضطرب ولرزان بود
چهره ای سردوغم انگیزوسیاه
گویی:مرده سرگردان بود
شمع خاموش شد ازتندی باد
اثرازسایه به دیوارنماند
کس نپرسدکجارفت؟که بود؟
که دمی چنددراینجاگذارند؟
این منم خسته دراین کلبه تنگ
جسم درمانده ام ازروح جداست؟
من اگرسایه خویشم یارب
روح اواره من کیست؟کجاست؟
یک شهر پر از دشمن و با همه یاریم
یک شاخه درختیم پر از میوه توبا
هر رهگزری سنگ زند باک نداریم
ز هر موجی به گوشم میرسد بانگ پریشانی
ره منزل نمی دانم ز غوغای گرفتاری
چو مرغی اشیان گم کرده در شبهای بارانی
لبم می خندد و دل در حصار سینه می گرید
ببین در برق چشمم اشکارا اشک پنهانی
تو شبها نیستی تا ببینی من با خود عالمی دارم
گهی از فیض مد هوشی گهی از شکر حیرانی
به ساحل امید ما را برد لطف خدا وگرنه
هزاران ناخدا گم شد در این دریای طوفانی
(خیلی دوست دارم کسی که داره تنهام میزاره بعد از مرگم این شعرو قاب کنه تو قلبش)
آ شفته دلی بود در این خلوت خاموش
او زاده غم بود و زغم های جهان گشته فراموش
این رسمه زمونه داره منو میسوزونه
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام و سفر کرده و بی نام بمیرم ...
کس نیست که آزاد کند مرغ دلم را
پر بسته و دل خسته در این دام بمیرم
هر چند در این معرکه ناکام بمیرم
اصلاً فراموش کن آن عاشقانه ی پر غم نگاهم را!
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود!
به شهر عاشقان خاکم سپارند
بجای سنگ بر روی مزارم
درخت بید مجنون را بکارند
خسته ام.
![]()
عجب رسمیست رسم آدمیزاد که دور افتاده را کم میکند یاد
که دور افتاده حکم مرده دارد
که خاک مرده را کی میبرد یاد
این واقعیته به خدا![]()
یا علی
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شــوم از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به راه آرم تو را وانگه گرفتــــارت شوم
من تهران نیستم عزیزان
از دور دست آپ میکنم

میلاد اختر هشتم امامت مبارک![]()
باز هم شب است و باز
از کنار جوی پهن خیابان
می گذرم.
سایه ام
از پس نور نئون های رنگی مغازه ها
خسته در جوی می لغزد
تا تنی تازه کند
**I LOVE YOU**
عشق يـعـني شـادي و ســـرزندگي.عشق يــعني مـنـتـهـاي بـنــدگي
.عشق يـعني سـوخـتـن افروخـتن شـيـــوه دريــا دلان آمــوخــتــن
عشق يـعني سـوزش پـــروانه هـا شورش دل،خون سرخ لاله ها
.عشق يـعني صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق يـعـني وامـق و عَـذرا شـدن بهــر صــيد دُر سوي در يا شدن
عشـق يـعـني زنــدگــي را سـاختن دل بـه مـعــبــود گــرامــي باختن
عشـق يــعــني در ره او ســربــدار عشق يـعني لـحظه هاي بي قرار
عشق يـعـنـي بــيــسـتون را تاختن چهــره زيـبـاي شـيـريـن ساختن
عشق يعني همچو مجنون سوختن راه و رســم عـــاشــقــي آموختن
عشـق يـعـني يــوسف كنعان شـدن از زلــيــخا هاي دون پنهان شدن
عشق يـعـني جــاودانــي و غــرور درس مـهــرو عاطفه كردن مرور
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
شكرگذار نعمات الهي باشيد.
بازي كنيد.
نيايش كنيد.
با دوستي رازدار؛ درد دل كنيد.
سكوت كنيد و با صداي ملايم صحبت كنيد.
اشك بريزيد.
باغباني كنيد.
پاكيزه باشيد.
به صداي آواز پرندگان گوش بسپاريد.
نظم را رعايت كنيد.
طلوع و غروب خورشيد را تماشا كنيد.
صادق و راز نگهدار باشيد.
گلها را ببوييد.
به كساني كه دوستشان داريد ابراز علاقه كنيد.
به دامان طبيعت برويد.
همه كائنات را دوست بداريد.
ساعت مچي را رها كنيد.
به خود و ديگران احترام بگذاريد.
شقيقههايتان را ماساژ دهيد.
مودب و مهربان باشيد.
موهاي خود را شانه بزنيد.
به قولهايتان عمل كنيد.
موسيقي مورد علاقه خود را گوش دهيد.
مشكلات و تشويق هاي خود را بنويسيد.
لبخند بزنيد.
ليستي از موفقيتهايي كه تا كنون كسب كردهايد فراهم كنيد.
نفس عميق بكشيد.
مثبت انديش باشيد.
هر روز استحمام كنيد.
خود و ديگران را ببخشيد.
شير بخوريد.
گذشته را رها كنيد و در اكنون جاودانه زندگي كنيد.
ظرفي پر از ميوه را تماشا كنيد.
بخشش كنيد.
هر روز 8 ليوان آب بنوشيد.
براي رسيدن به اهداف خود برنامه ريزي كنيد.
تغذيه مناسب داشته باشيد.
اهداف خود را تعيين كنيد.
به ميزان كافي استراحت كنيد.
و يادتون نره به خدا ايمان داشته باشيد
اینم برای اینکه یکم از فضای عشقولانه بیرون بیایم
(زندگی)
دگر تاب پریشانی ندارم؛ نه از آهن نه از سنگم خدایا؛...
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

زندگی
صحنه یکتای هنر مندی ماست!
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.......
صحنه پیوسته بجاست .......
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!