ساحل پنهان
شبست و قایقم بشکسثه دریاست طوفانی
ز هر موجی به گوشم میرسد بانگ پریشانی
ره منزل نمی دانم ز غوغای گرفتاری
چو مرغی اشیان گم کرده در شبهای بارانی
لبم می خندد و دل در حصار سینه می گرید
ببین در برق چشمم اشکارا اشک پنهانی
تو شبها نیستی تا ببینی من با خود عالمی دارم
گهی از فیض مد هوشی گهی از شکر حیرانی
به ساحل امید ما را برد لطف خدا وگرنه
هزاران ناخدا گم شد در این دریای طوفانی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط امیر و زندگیش
|
